تبليغاتX
اولین وبلاگ اختصاصی دختران نی ریز

اولین وبلاگ اختصاصی دختران نی ریز

اوهوی مرتیکه تو نوَفهمی؟پ َ ایییی حجاب واسه عمه منه؟خو واسه توَه دیَه چرمنگ!

موزیک

بچه ها حتما موزیک دختران نی ریز رو گوش کنید

چند لحظه صبر کنید تا دانلود شود سپس دکمه پلی رو بزنید

اگر گوش نکنید بعد پشیمون می شوید

   اسم اون تا نامهربونی کردی

از آلبوم چی شده

بابک جهانبخش اون رو خوند

خیلی قشنگه

باتشکر از

خانم ها n ,مهری وآزیتا

و آقایون مسعود حاج نصیری و مجهول و پوریا و مسعود و سعید وصالح و سینا یه ناشناس وآقای علی .ح که نظراتشون رو برای ما ارسال کردند که متشکریم از تمامی دوستان دختران نی ریز

 

راستی سی دی چی شده بابک جهان بخش رو بانک نرم افزاری نی ریز داخل کوچه دبیرستان تربیت وبه احتمال قوی

کافی نت پاسارگاد ابتدای بلوار ولی عصر دارند که می توانید از اونجا اون سی دی رو تهیه کنید

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم شهریور 1385ساعت 0:46 قبل از ظهر  توسط نازکتر از گل برگ یاس  | 

نمی دانم...

دیگه نمی دونم باید دلم رو به چه چیز این دنیا خوش کنم . هر چی فکر می کنم باز به بن بست می خورم . جاده زندگی من یک طرفه شده . و من از ترس انسان ها دلم می خواهد یه گوشه ای ترمز بزنم و برای همیشه استراحت کنم . دیگه هر چی گاز می دم ، به جلو حرکت نمی کنم و سرعت گذر لحظه ها در زندگی من هر دقیقه کمتراز دقیقه قبل می شود . یک احساس پوچ ، نمی دونم چرا احساس بی خود بودن به من دست داده . اصلا نمی تونم برای خودم تصمیم بگیرم . اصلا از این زندگی یکنواخت خسته شدم . نمی دونم برای چی احساس می کنم منتظرم . وای من از انتظار متنفرم . این احساس منو نابود می کنه . من خود را در میان مرداب زندگی تنها می بینم . و هیچ کس به یاری من نمی شتابد و من دارم در یغما فرو می روم ...

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم شهریور 1385ساعت 0:28 قبل از ظهر  توسط نازکتر از گل برگ یاس  | 

دختران ني ريز

در اينترنت:

http://dokhtaraneneyriz.blogfa.com

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم شهریور 1385ساعت 4:36 بعد از ظهر  توسط نازکتر از گل برگ یاس  | 

کسی به من گفت

 

 

1-گربه دنبال موش مي دويد،موش دنبال سوراخ مي گشت وفقط  جلورا نگاه مي كرد تا آخرش سوراخش راپيدا كرد ونجات يافت ...

 

2-گربه دنبال موش مي دوید موش مدام عقب برمي گشت تا ببيند چقدر از گربه  فاصله دارد.آخرش گربه  فاصله اش را كمتر كرد ، موش سوراخش را نيافت وخورده شد...

 

 

 

 

 

 

**به من آموختند لثه را با ث وصابون را با صاد مي نويسند

 

بزرگتر شدم به من ياد دادند باد زودتر از  آفتاب خشك

 

 مي كند، قد مي كشيدم وهمه چيز مي آموختم

 

فاصله ي زمين از كره ي ماه ....مسا حت دايره را چگونه حسا ب مي كنند و.....

 

احمقانه ترين چيز هايي را كه مي شد به سلولهاي خاكستري سپرد و هرگز كسي يادم نداد كيستم ...

 

چرا از من پنهان كردند :اثر انگشتم در دنيا بي نظير است .

 

كسي به من نگفت : چگونه از ديدن شبنم شبدر ها لذت ببرم .

 

چرا به من نياموختند ديگران رادوست داشته باشم ....

 

اما تاريخ جنگهاي 2500 ساله را موبه مو در مغزم چپاندند.

 

چگونه به جاي عكس زيباترين جنگلها ،عكس هاي چنگيز وهيتلر را چاپ كردند....

 

در حالي كه از كنار مادر تزار وگاندي و بودا به سادگي گذشتند ....

 

وچرا يادم ندادند گريه كنم

 

بخندم

 

بخوابم

 

وارتباط بر قرار كنم

 

وخدارا در بال زد ن پروانه ها بجويم ،

 

چرا مرا از خدا  ترساندند ...

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم شهریور 1385ساعت 4:32 بعد از ظهر  توسط نازکتر از گل برگ یاس  | 

این هم نر گس از نی ریز

از اینکه دیگران دارن واسه ی من تصمیم می گیرن...خسته شدم...

از اینکه خودم واسه خودم نباید زندگی کنم... خسته شدم...

از اینکه برای انجام هر کاری که می کنم باید اجازه بگیرم... خسته شدم...

از اینکه باید به حرف بزرگتر ها گوش  کنم...خسته شدم...

از اینکه بز رگترا هر کاری که می کنن فکر می کنن همه ی کا راشون درسته...خسته شدم...

از اینکه باید هر کاری که می کنم به فکر حر ف های مردم باشم...خسته شدم...

از همه ی آدمای دورو برم خسته شدم...

تو رو خدا بذارین خودم واسه خودم زندگی کنم نه واسه شما ها....می خوام خودم باشم...

تنها دوستایی که دارم شما ها هستین...جز شما دوست و همدمی ندارم...با من باشین ...

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم شهریور 1385ساعت 4:31 بعد از ظهر  توسط نازکتر از گل برگ یاس  | 

حر فای شیما یه نی ریزی به شما

سلام.حالتون خوبه؟ من خوبم، فقط ... اومدم باهاتون حرف بزنم. میخوام از تنهایی و دلتنگیم بگم، میخوام بگم:

این روزها کارم شده دلتنگی کردن..واسه خیلی ها....

برای بابا، بابایی که یه روزی اسطوره ام بود. من خوشبخت ترین دختر کوچولوی دنیا بودم و اونم بهترین بابای دنیا. اما بعد فهمیدم اون میخواد "پدر" باشه نه "بابا". باورش برام سخت بود ولی اون حس "بابا" رو به واژه "پدر" فروخت یا بهتر بگم از من گرفت.

برای مامان، مامانی که فکر میکنه چون من بزرگ شدم دیگه نه به محبتش احتیاج دارم، نه به حرف زدن و درد دل کردن با اون ویا حتی نصیحت ها و سرزنش هاش اما حداقل این حسن رو داره که مجبور نیستم بهش بگم " مادر".

برای برادر، برادری به اسم شایان که بچگی هامون خیلی با هم عیاق بودیم و الان... دلم برای حرف زدناش، لودگی ها و مسخرگی هاش، شیطنت ها و بازیگوشی هاش تنگ شده.

برای خواهر، خواهری که ... خیلی وقته ندیدمش،از هم دور افتادیم. حتی تلفنی هم کم پیش میاد بتونیم با هم صحبت کنیم.همیشه تلفنش روی پیغام گیره و خودش هم میگه "گرفتارم".

برای دوستام، دوستایی که یکی یکی رفتن و حالا دیگه نیستن، فقط خاطره هاشون مونده...

برای عشقم امیر ... وقتی اومد فکر نمی کردم بمونه. دلم خیلی پر بود، از عالم و آدم بیزار بودم. شاید یه جورایی قابل تحمل نبودم. خیلی حوصله به خرج داد. صبور بود و در برابر من ... حالا دیگه امیر همه ی زندگیمه. رفته سفر، دلم براش تنگ شده، واسه زندگیم، واسه عشقم، واسه امیرم. خیلی اذیتش کردم... حتی الان که رفته سفر جواب تلفن هاش رو فقط با گریه میدم. اگه بهش خوش نگذره مقصر منم. خدایا امیر رو به تو سپردم، مراقبش باش.

دوستشون دارم.صحبتم گلایه نیست.خواستم بگم تا سبک شم.زندگی همینه دیگه،مگه نه؟!

اگه دوست دارید سرزنشم کنید... شاید سزاوارش باشم...!!

بجای حرف آخرم یه شعر نوشتم از یه عزیز بزرگ... حتما شنیدین...یه بار دیگه هم بخونیدش.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

جنبش واژه زیست

پشت کاجستان، برف.

برف، یک دسته کلاغ.

جاده یعنی غربت.

باد، آواز، مسافر، و کمی میل به خواب.

شاخ پیچک، و رسیدن، و حیاط.

من، و دلتنگ، و این شیشه خیس.

می نویسم، و فضا.

می نویسم، و دو دیوار، و چندین گنجشک.

یک نفر دلتنگ است.

یک نفر می بافد.

یک نفر می شمرد.

یک نفر می خواند.

زندگی یعنی: یک سار پرید.

از چه دلتنگ شدی؟

دلخوشی ها کم نیست: مثلا این خورشید،

کودک پس فردا،

کفتر آن هفته.

یک نفر دیشب مرد

و هنوز، نان گندم خوب است.

و هنوز، آب می ریزد پایین، اسب ها می نوشند.

قطره ها در جریان،

برف بر دوش سکوت

و زمان روی ستون فقرات گل یاس.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم شهریور 1385ساعت 4:30 بعد از ظهر  توسط نازکتر از گل برگ یاس  | 

یه عرب به در خواست یکی از بازدید کنندگان دختران نی ریز

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم شهریور 1385ساعت 4:29 بعد از ظهر  توسط نازکتر از گل برگ یاس  | 

یه دختر

بیا تا گل بر افشانیم و می در ساغر اندازیم     فلک را سقف بشکافیم و طرحی نو در اندازیم

اگر غم لشکر انگیزد که خون عاشقان ریزد      من و ساقی به هم تازیم و بنیادش بر اندازیم

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

توی اتاقم روی مبل جلوی پنجره نشستم.تلویزیون اتاقم روشنه،یه فیلم هندی داره پخش میشه. ماشاالله این آرشیو صدا و سیما هم که از فیلم هندی کم نمیاره.فیلم در مورد اختلاف طبقاتی، یکی فقیر، یکی ثروتمند،پسر عاشق پیشه، دختر پولدار و ...از همین چرندیات. پسره روی ریل راه آهن خوابیده و میخواد بخاطر یه دختر خود کشی کنه...بگذریم.

خودکارم رو با ضربه های منظم و متوالی روی دفترم می کوبم.فکر میکنم به اینکه میخوام بنویسم. خیلی چیزا هست که میخوام بنویسم. نمی دونم، شاید تا الان نخواستم حرفام رو جایی بزنم. همه اش رو توی دفتر دلم ثبت کردم. یادم به صحبتی می افته که اخیرا با یه دوست داشتم. میگفت: "میدونی شیما، همه حرف ها رو نمیشه همه جا عنوان کرد یا به همه گفت." حرفش منطقیه. راست میگه، عاقلانه اش همینه ولی... آخه تا کی میشه همه چیز رو پیش خودت نگه داری؟ خوبیه اینجا به همینه که کسی تو رو نمی شناسه به همین خاطر میشه راحت صحبت کرد، میشه حرفایی که مدتهاست میخوای بگی ـ ولی نتونستی رو ـ اینجا گفت. اینجا حس آزادی میکنم. حس میکنم واسم مثل یه خونه است. خونه خودم، خونه ای که هیچ دزدی نمی تونه واردش بشه، خونه ای که کسی بدون اجازه از روی دیوار سرک نمی کشه. یه خونه گرم و آروم با کلی همسایه ی مهربون.

فیلم به قسمت های بزن بزنش رسیده. اصلا حوصله این خشونت ها رو ندارم(هر چند میدونم پایان خوشی داره). تلویزیون رو خاموش میکنم. پنجره نیمه باز اتاق رو کاملا باز میکنم. یه نسیم ملایم آروم آروم وارد اتاق میشه. صدای جیرجیرک میاد. خیلی وقته به صدای جیرجیرک ها با این دقت گوش ندادم.یاد بچگی هام می افتم. راستی چقدر از بچگی هامون فاصله گرفتیم؟

چشمم رو به آسمون میدوزم، ماه تقریبا نیمه است. ستاره ها هم اطرافش. احساس آرامش میکنم، خیلی زیاد.....

۱ــ دوست خوب من،آقا یا خانم عزیزی که خودتون رو "تو بگو" معرفی کردین، اول از همه ممنونم از لطف شما و ابراز احساستون نسبت به من. دوم اینکه من اصلا نمیدونم شما چه سوالی از من دارید که بخوام جواب بدم و متاسفانه هیچ نشونی از خودتون نگذاشتین تا من بتونم راحت تر با شما رابطه برقرار کنم. سوم هم اینکه اینجا همه دوستای من هستند،دوست داشتنی و بی نظیر.شما میتونید راحت باشید.

۲ــ اگه نخواستین نظراتتون رو توی کامنت بذارید، به ايميل بفرستين.نمیدونم در جواب لطف دوستان چی باید بگم.دست همتون رو می بوسم، خیلی دوستتون دارم.

در آخر:

        یادمون باشه زندگی گرمی دلهای بهم پیوسته است،تا در آن دوست نباشد همه درها بسته است

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم شهریور 1385ساعت 4:21 بعد از ظهر  توسط نازکتر از گل برگ یاس  | 

حرفای دخترونه

درد دل یه دختر۱۸ ساله

 

دیروز که می خواستم درس بخونم.دیدم توی بعضی قسمتای درس اشکال دارم.به یکی از دوستای کلاس زبانم که یه سال از من بزرگتره زنگ زدم تا ازش جزو هاش رو بگیرم .این دوست من امسال کنکور داده.بهش زنگیدم و با هم قرار گذاشتیم.رفتم جزوها رو گرفتم و اومدم خونه....شروع کردم به خوندن... همچین که داشتم ورق می زدم آخر صفحه چشم به یه صفحه ی جدا از دفتر افتاد.نظرم رو به خودش جلب کرد ,خوندمش!!! اما خیلی تعجب کردم اصلآ باور نمی کردم این دوستم این جور احساساتی و عاشق باشه ...نوشته هاش یه جورم کرد تا شب داشتم سر این موضوع فکر می کردم آخه خیلی برام جالب بود اما بیشتر از جالب غم انگیز...

می خوام تو این پست نوشته هاش رو بنویسم

*اون روز احساس کردم که دیگه اون دختری که همه رو به خنده وا می داشت نبودم ...من دیگه بزرگ شده بودم...

 

*تو ای بهترینم ,نگاهت دریای است روزی هزاران بار امواح نگاهم را به پا بوس ساحلت می فرستم وتو را می پرستم...پرستش جرم نیست ...چشمان سیاهت را به تاریکی شبهای ظلمت نمی بخشم...زلف پریشانت را به امواج دریا نمی بخشم...
                                           نمی بخشم...

 

 

*سال 67 به دنیا اومدم.همه چیز نرمال بود.روزی که من به دنیا اومدم ؟ اردیبهشت بود.دست نوشته هایم ارزش این را داشت که رویا شود...شاید هم بیشتر از یک رویا-یک مشت ...می ترسیدم خیلی زیاد...منو نشناختی

بهم نگا کن یه لحظه ,نگاهت به صد تا آسمون می ارزه... به من نگا کن...

 

مواظب خودتون باشین.دوستون دارم

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم شهریور 1385ساعت 4:16 بعد از ظهر  توسط نازکتر از گل برگ یاس  | 

مهم است بدانید

سلام دوستان
چند تا نظر داشتیم که جواب رو میدیم
1_شما می خواید با این وبلاگ از دخترا سو استفاده کنید
2_سازنده ی این وبلاگ یه پسره مثلا یه  نفر به نام سینا((همون الاغه)) گفته سازنده ی این وبلاگ یه پسره دخترا خر نشین
 اما
جواب سوال اول   یعنی چی که می خواید از دخترا سو استفاده کنید؟
مگه با یه وب لاگ هم می شه از کسی سو استفاده کرد؟
اگه این  طوره این 4000000وبلاگ بلاگ فا همه دارن از هم سو استفاده می کنن !
آخه یکی نیست به این بگه مگه شوخیه الاغ جان
شاید هم بشه جواب شو این طوری داد : کافر همه را به کیش خود پندارد
اما
جواب نظر دوم:
از روز افتتاح این وبلاگ تعدادی دارن با ما ساز مخالف می زنن خوب این هم یه جورشه
1_شما مدارکتون دال بر این که سازنده این وبلاگ یه پسره رو رو کنید!

۱.۵ـاصلا چه عیبی داره که نویسنده این وبلاگ یه پسر باشه؟
2_اصلا که گیریم که این وبلاگ رو یه پسر می نویسه یا چند تا دختر چه فرقی داره؟
می خوای چی رو ثابت کنی؟؟؟
اصلا  حالا ......................
اصلا دیگه به نظرات بی خود بعضی ها جواب نمیدیم!
2_اصلا که این وبلاگ رو یه پسر می نویسه
از حالا به بعد هر کسی مشکل داره دیگه این طرفا تشریف نیاره

از این شنبه به بعد
25/6/1385
اسم نویسند یا نویسنگان وبلاگ دختران نی ریز رو نمی نویسیم و به جای  اون از
هیئت تحریریه نویسندگان دختران نی ریز
تغییر پیدا می کنه
و اصلا هم معلوم نیست که این هیئت چند تا دختر باشه یا یه پسر
و هر کسی مشکلی داره:
این همه سایت و وبلاگ توی اینترنت هست بفرمایید اون جا که را حت تر هستید
             *******************مدیریت دختران نی ریز*******************

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم شهریور 1385ساعت 2:48 قبل از ظهر  توسط نازکتر از گل برگ یاس  | 

هنر دختران نی ریز

 

 

دختران نی ریز همیشه در همه جا هنر مند هستند.Image hosting by TinyPic

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم شهریور 1385ساعت 1:32 قبل از ظهر  توسط نازکتر از گل برگ یاس  | 

پسرا

 

اعلامیّه

از طرف گروهی از پسران

بدین وسیله ما پسر ها و مرد های عالم مراتب تأسف و انزجار خود را از مرد بودن اعلام میداریم و از اینکه ما یه عده مرد و پسر هستیم صمیمانه عذر خواهی میکنیم و خواهش میکنیم شما به دختر و زن بودن خودتون ببخشید!!!

آهای زنان و دختران عزیز!غلط کرد هر کی- برای دومین بار(چون اولین بارشوحضرت محمد گفت!)- گفت بهشت زیر پای مادران است! این یعنی تبعیض آشکار علیه زنان!

بهشت زیر پای دختران و مادران و زنان و به کلی زیر پای هر چی هست که مرد نباشه!

بدین وسیله و به خاطر اثبات حسن نیت اندک مردان قابل اتکا در دنیا راهکارهای زیر را جهت حل شدن معضلی به نام مرد اعلام نموده و تضمین میکنیم که اجرای آنها ضامن سلامت روحی-روانی و حل شدن تمام مشکلات بشری از اول تا آخر میشود!

امید واریم با پیاده شدن راهکار های زیر از این به بعد شاهد مشکلاتی از قبیل: قتل های ناموسی , طلاق , آدم ربایی , فقر, خرابی آب و برق و تلفن و ... نباشیم!

1- بدین وسیله واژه دختر فراری که به غلط میان مردم رایج شده از فرهنگ اصطلاحات فارسی حذف شده و به جای آن واژه پسر فراری جایگزین شود ضمناً برای جا افتادن این واژه در بین مردم ,تمامی پسران بالای 15 سال موظف به فرار از خانه می باشند

تبصره:با توجه به مورد شماره 1 کلمات دختر ترشیده, ضعیفه , فمنیست, مادرسگ , ننه و ام کلثوم نیز از فرهنگ لغات فارسی حذف میشوند و به ترتیب کلمات: دختر دلربا , قدرتمند , حق طلب , تحکیم وحدتی , مامی و کریستینا! جایگزین آنها میشوند.

* تمامی شهروندان موظف به کار بردن صورت دوم کلمات بالا می باشند و بدیهی است با خاطیان به شدیدترین وجه برخورد میشود...

2- از این به بعد وظیفه سنگین و استراتژیک " تیکه پرانی " در خیابان ها که تا به دیروز توسط عده ای پسر جوان و مزدور وابسته به دستگاه های بیگانه انجام میشد به بانوان ورزشکار و خوش سخن هموطنمان محول میشود و آنها مختار می باشند که به هر پسری که در خیابان می بینند رکیک ترین تیکه ها را بپرانند و پسر مورد خطاب قرار گرفته موظف است سکوت نماید و از جواب دادن به شدت بپرهیزد.بدیهی است سرپیچی پسران از اصل فوق حرام بوده و فی الحکم لواط بوده و مجازات آن اعدام با اعمال شاقهمی باشد!!!

4- بدین وسیله تمامی کافی شاپ ها , رستوران ها , تاکسی ها ,ادارات و ... موظف به برداشتن پلاکارد های :{خواهرم حجاب مصونیت است و از ورود خواهران بد حجاب معذوریم} می باشند و به جای آنها پلاکارد های زیر را نصب نمایند: اوهوی مرتیکه تو نوَفهمی؟پ َ ایییی حجاب واسه عمه منه؟خو واسه توَه دیَه چرمنگ! و از دخول مردان بد ترکیب و سیبیلو معذوریم

5- بدین وسیله اعلام میشود روز پدر از تقویم های فارسی حذف شود و به جای آن چند روز در سال به عنوان روز مادر و زن اعلام شود! روز های زیر عبارتند از:

روز تولد حضرت فاطمه و حضرت زهرا به عنوان روز مادر

روز تولد سرکار علیه , بانو تهمینه میلانی به عنوان روز زن-

روز تولد زیورگوشتی(رییس دوره ای شورای روسپی گران آریاشهر) به عنوان روز ایستادگی( به خاطر سرویس دهی به 6 نفر به طور همزمان)

روز تولد کزت به عنوان روز هوای پاک!!!

- روز تولد اوشین به عنوان روزکارگر ی- روز تولد هدیه تهرانی به عنوان سالروز پیروزی شکوهمند انقلاب اسلامی ایران! یاد آور میشود روز 6 دی ماه(روز تولد موجودی منحوس به نام نریمان...) به عنوان روز مبارزه با اعتیاد برگزیده شد!!!

6- بدین وسیله اعلام میشود هیچ مردی حق نامزد شدن برای انتخابات ریاست جمهوری ,مجلس,شورای شهر و روستا و دهکده , و همچنین تصدی پست های ریاست وزارت خانه , ریاست اداره جات , مدیر عامل کارخانه , مربی تیم فوتبال , قهرمان قهرمانان و ... را نداشته و با متخلفان طبق ضوابط قانونی برخورد خواهد شد!

7- علی پروین به خاطر رفتار مرد منشانه و داش مشتی و ضعیف بودن در درس ریاضیات به مدت 33 سال به جزیره کرت تبعید خواهد شد و در آنجا موظف است روزی سه بار بگوید السلام علیک علی ام الممد(مامان محمد پروین و همسر مکرمه علی پروین) و علی خار ام الممد و علی ام خار ام المحمد و علی خار الممد و لعن الله علی خود ممد!

ترجمه:سلام بر تو ای مادر ممد و سلام بر تو ای خواهر مادر(خار مادر) ممد و سلام بر تو ای مادرخواهر مادر ممد و سلام بر تو ای خواهر ممد و لعنت خدا بر خود ممد!!!

امید است با اجرای7مورد فوق دیگر شاهد هیچگونه اجحاف در حقوق بانوان ایران اسلامی نباشیم و باشد که روزی همه گوشها و چشمان بسته به روی مشکلات زنان جامعه باز شوند و ما شاهد باشیم که انرژی هسته ای حق مسلم ما باشد.....

با تشکر از: گروه حق طلب سر کار ........– نور,افکت ,تصویر ,عباس- خانواده ع – زنده یاد مامان بزرگ عباس و همه دوستان و عزیزانی که ما در تهیه این اعلامیه حق طلبانه یاری کردند

وبلاگ دخـــترونـــه – و سازمان ملل متحد انجمن زنان خوب انجمن مردان ززز و زز ریاست محترم جمهوری گروه تی بی صمیمانه منتظر دریافت نظر های شما هستن.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم شهریور 1385ساعت 1:25 قبل از ظهر  توسط نازکتر از گل برگ یاس  | 

دختر

دختر فكر بكر من، غنچه لب چو واكند

از نمكين كلام خود حق نمك ادا كند

طوطى طبع شوخ من گر كه شكر شكن شود

كام زمانه را پر از شكر جانفزا كند

بلبل نطق من زيك نغمه عاشقانه‏اى

گلشن دهر را پر از زمزمه و نوا كند

خامه مشكساى من گربنگارد اين رقم

صفحه روزگار را مملكت ختا كند

مطرب اگر بدين نمط ساز طرب كند گهى

دائره وجود را جنت دلگشا كند

شمع فلك بسوزد از آتش غيرت و حسد

شاهد معنى من از جلوه دلربا كند

عصمت او حجاب او عفت او نقاب او،
در عجبم که شرم هم، شرم از آن حيا كند
قبله خلق، روى او، كعبه عشق كوى او

چشم اميد سوى او تا به كه اعتنا كند
...

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم شهریور 1385ساعت 1:15 قبل از ظهر  توسط نازکتر از گل برگ یاس  | 

دختر

دختر فكر بكر من، غنچه لب چو واكند

از نمكين كلام خود حق نمك ادا كند

طوطى طبع شوخ من گر كه شكر شكن شود

كام زمانه را پر از شكر جانفزا كند

بلبل نطق من زيك نغمه عاشقانه‏اى

گلشن دهر را پر از زمزمه و نوا كند

خامه مشكساى من گربنگارد اين رقم

صفحه روزگار را مملكت ختا كند

مطرب اگر بدين نمط ساز طرب كند گهى

دائره وجود را جنت دلگشا كند

شمع فلك بسوزد از آتش غيرت و حسد

شاهد معنى من از جلوه دلربا كند

عصمت او حجاب او عفت او نقاب او،
در عجبم که شرم هم، شرم از آن حيا كند
قبله خلق، روى او، كعبه عشق كوى او

چشم اميد سوى او تا به كه اعتنا كند
...

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم شهریور 1385ساعت 1:15 قبل از ظهر  توسط نازکتر از گل برگ یاس  |