







اوهوی مرتیکه تو نوَفهمی؟پ َ ایییی حجاب واسه عمه منه؟خو واسه توَه دیَه چرمنگ!

















سلام
من تفسیر شما از مصاحیه انتخاب با آلبرایت را خواندم اما فکر نمی کنید شما که که از حب و بغض مصاحبه کننده بسیار گفتید و با لحنی کنایه آمیز آن را به نوعی یک جانبه زیر سؤال بردید بهتر بود تمام مصاحبه را می نوشتید که ما هم که به آن دسترسی نداشتیم حق فکر کردن به آن را بیابیم آیا این کار شما بی احترامی به اندیشه های دیگران نیست.
موفق باشید
مهدی
حالا تو که به این معلم داتشگاه رای ندادی چرا تو به غلط کردن افتادی؟تحلیلات سطحی غیر دقیق ومغرضانه است.اگه میگی نه به کلمات زیر دقت کنریش وپشمسردمداران فحش و دزدیبسیجی که به دانشاه حمله می کندهویت سر خورده ملیو.........داش پیاده شو با هم بریم و در مورد این آش کشک خاله _رییس جمهور_ تحلیل درست داشته باشیم
"mei.khaneh" <mei.khaneh@yahoo. com> wrote:چه غلطي کرديم ؛ تحريم کرديمwww.keyhan.persianb log.comيک سال و اندي از انتخابات ميگذرد.انتخابات خرداد هشتاد و چهار را مي گويم.از همان روزي که احمدي نژاد به تلوزيون آمد و بجاي شرح به برنامه هايش به مغالطه و رسيدن به حساب ديگران پرداخت و با آن خنده ي بسيجي گونه اش در پي اين بود که بگويد آنچه ما مي کنيم با بسيجي هاي سابق فرق دارد و آن کار که ما مي کنيم با حسين الله کرم فرق دارد و ما کاري به دختر و پسر ها نداريم و مگر تنها مشکل ما در مملکت حجاب خانوم هاست ، فهميدم اين فرد عوام فريبي مي کند و بود آن حرف هاي احمدي نژاد و حرف هاي کارشناسانه ي! دوستان و اطرافيان که به ياد دارم حتي دوستي همان موقع به من زنگ زد که "آقا ،خيلي آدم باحالي هست" "ديدي چي گفت؟"يا فرداش که دوستان ديگر شده بودند حامي احمدي نژاد که "معلم دانشگاه" بود و فردي فرهيخته و دربرابر او هاشمي که سالها طعن و فحش مردم نثارش شده بود.مردم تحصيل کرده ي شهر هم با اين نطق عوام فريبانه اش بدون در نظر گرفتن مغالطات او را فردي با سواد و موجه خواندند.هيچ کس نبود که بگويد آقاي احمدي نژاد شما کسي نيستيد و نخواهيد شد که وظيفه ي تان مبارزه با بد حجابي و اينگونه مسائل اجتماعي باشد چرا مغالطه مي کنيد ؟مملکت نيروي انتظامي دارد و بسيج که اگر "اسلام در خطر!" باشد به دانشگاه و روشنفکران حمله مي کند و يا اگر بخواهد "امر به معروف و نهي از منکر" کند به سر دختر و پسر ها مي ريزد که چرا در مکانهاي عمومي راه مي رفتيد و صحبت مي کرديد و باهم رابطه داريد و آنگاه ارشادشان مي کند.قوه ي قضاييه هم دارد که تا دلتان بخواهد دانشجو و روزنامه نگار و روشن فکر و نو انديش در آنجا به سزاي "زندگي" خود مي رسند.هيچ کس نگفت اين کلمات "معلم دانشگاه" خود عوام فريب ترين کلماتي است که يک نامزد يا دولت مرد در تمام تاريخ ايران زمين بکار برده است."معلم دانشگاه" چه معني مي دهد جز اينکه آقاي احمدي نژاد در پي فروتن جلوه دادن خود بود و اينکه مي خواست در عين اينکه بگويد شخصيتي آکادميک است در برابر هاشمي که شخصيتي حوزوي بود اين مسئله را در ذهن مخاطب پيش بياورد که احمدي نژاد شخصي فروتن و بي ادعا ست که خود را در سطح يک معلم زحمت کش از طبقه ي فرهنگيان مي داند؟اما آقاي احمدي نژاد در نظر نگرفت که دانشگاه يک جايگاه با ارزش است که مدرس آنجا داراي ارج است.کسي نپرسيد مگر دانشجو هاي شما ،شما را "آقا معلم " خطاب مي کردند که شما خود را "معلم دانشگاه" خطاب مي کنيد.جز عوام فريبي مي توان اسم بر اين نهاد؟مردم غمزده ي ايران نيز که سالها به سردمداران کشتار و دزدي فحش مي دادند آنروز شما را هرچند با ريش و پشمي نا مرتب نظاره کردند اما سيرت شما را نيک دريافتند که چه دريافت اشتباهي بود و اگر امروز به کوچه پس کوچه هاي اين سرزمين برويد اکثر هموطنان شما دل خوشي ازتان ندارند.ملتي که هميشه ناراضي است و کسي به آنها آگاهي نداده است هميشه سياه و سپيد مي بينند.اما حال مخاطب را خودمان قرار مي دهم.خود مايي که تحريم کرديم.شايد از منظر منطقي تحريم انتخابات کار صحيحي بود.در دور اول شخصيتي که بدان مي توانستيم راي بدهيم معين بود.اما معين که بود؟وزير خاتمي.خاتمي که ازو دلخوشي نداشتيم چرا که وعده او کرد و هزينه اش را جوانان و روشنفکران و روزنامه ها.در دور دوم هم فردي که مي توانستيم به او راي بدهيم هاشمي رفسنجاني بود.همو او که سالها او را عالي جناب سرخ پوش مي خوانيدم.پس رفتيم به دسته ي گنجي ها.آنجايي که نيروي از داخل متشکل شده بود و راهبري تحريم را مي نمود."نيرويي رجز کشيده و داغ زندان چشيده" و ما ادعا مي کرديم نامزد انتخاباتي ما در انتخابات نيست و براي مخالفت با نظام و جهش به سوي آزادگي و رهايي از تن دادن به خفت همراه شدن با نظام و رسيدن به آزادي و نافرماني مدني انتخابات را تحريم مي کنيم.ما به نامزد منتخب جنتي راي نمي دهيم.آينده اي که ما مي ديديم نوک دماغمان بود.عده اي با پيروي از راديو ها و تلوزيون هاي خارج دست به تحريم زدند و عده اي از روي آگاهي هاي داخلي.هيچ کدام از ما نمي توانستيم درک کنيم چه بلايي سرمان خواهد آمد با حضور احمدي نژاد.حال که ميبينيم اقتصاد مملکت رو به ويرانيست ، مجالي براي سخن گفتن از آزادي حتي براي خود برنمي تابيم.آزادي چه معنا دارد وقتي امنيت نيست؟وقتي ايران را به لبه پرتگاه سقوط مي کشاند.حال مي فهمم که ما تحريمي ها تنها به دنبال تغيير نظام بوديم و نمي دانستيم اگر اين نظام تغيير کند گرگ هايي هستند در کمين که براي نبودي ايران دندان تيز را بر جگر ما فرو مي نهند.هيچ کس آن زمان نپرسيد "گيرم تحريم کرديم و چند سال بعد به دليل نبود پشتوانه ملي ،نظام از هم پاشيد،چه کسي مي خواهد حکومت کند؟چه گروه و سازماني مي خواهد مسئوليت حفظ امنيت جامعه را برعهده گيرد؟"موقع انقلاب مي دانستيم آيت الله خميني مي آيد و رهبري حکومت را براي تغيير نظام به عهده مي گيرد،اما نشست و نظام تغيير کرد و او از جايش بلند نشد.اما امروز ما چه تضميني داريم اگر حکومت را عوض کرديم و استبداد را به خاک کشيديم فردا حداقل ايران ما پا برجا بماند چه برسد به اينکه حکومتي دموکراتيک و ملي تشکيل شود؟آيا ما خيلي آرمان خواه نبوديم؟بله ما تنها به اين فکر بوديم که پرچممان پرچم شيرو و خورشيد زيبايمان را به ما برگردانند و هويت سرخورده ي ملي و فرهنگ زيبايمان را از غل و زنجير استبداد باز کنيم و آزادي و دموکراسي براي همه آحاد ملت به ارمغان بياوريم و استقلال کشور را حفظ کنيم و دست آخر رابطه اي خوب با جهان برقرار کنيم.اما هيچ فکر نکرديم اين آرزو ها چگونه بدست مي آيد و امروز پس از دوسال بايد بگوييم ما اين آرزو ها را براي چه کشوري مي خواهيم؟کشوري که با تحريم انتخابات در سال 84 ،ما ،ما مردم نا آگاه ، چه آنهايي که تحريم کرديم و چه بدتر و نا زيبا تر آنهايي که به دليل حرف هاي "معلم دانشگاه" به او راي داديم ، به دست نا آگاهان عقده اي سپرده ايم ، در لبه پرت گاه نابودي است.اشتباه ما اين بود که پيروي همان "نيرويي رجز کشيده و داغ زندان چشيده " شديم بي آنکه از تاريخ درس بگيريم که آنهايي که از زندان بيرون مي آيند با هزار زجر و شکنجه الزاما افکارشان به درد جامعه نمي خورد.مگر اسدالله لاجوردي ، هاشمي رفسنجاني ، اسدالله بادامچيان و دار و دسته اسلامي ها تا آنطرف علي شريعتي و آنسو تر محاهدين و توده اي ها در زندان بسر نبردند؟کدامشان افکارشان مفيد به حال کشور بود؟من به عنوان کسي که نخواستم غرورم رو زير پا گذارم و شناسنامه ام رو به مهر انتخابات نمايشي جمهوري اسلامي بسپرم و تن به راي دادن به افرادي که بخاري از آنان بلند نمي شود بدهم و هويت خود را به مطاع راي به حکومت آقاي خامنه اي نفروشم ، به اشتباه خودم اقرار مي کنم و حاضر از سوي راي ندهندگان و راي به "معلم دانشگاه" دهندگان ، چه خوششان بيايد و چه خوششان نيايد بگويم چه غلطي کرديم ؛ تحريم کرديم.چه غلطي کرديم به "معلم دانشگاه" راي داديم
به بهانه بخش دادگاه خسرو گلسرخی در تلوزیون
نمی دونم احساسمو چه جوری بیان کنم .احساس خفقان و انزجار دارم.نمی تونم درک کنم.نیرنگ و دروغ تا کجا.من دچار خفقانم خفقان.امروز در زیر نویس کانال سه چشمم افتاد به یک کلمه که سریع از صفحه ی تلوزیون گذشت.فقط همان کلمه را توانستم بخوانم."بیدادگاه شاه" به علاوه "ساعت یازده از شبکه ی سه"
نا گزیر ذهنم رفت به سوی جملات خسرو گلسرخی.من در سایت کلوب اولین بار پس از هفته ها پیشنهاد توانستم کلوب خسرو گلسرخی را ثبت کنم در سایت کلوب ، نه به عنوان شخصی که به عقاید مارکسیسم لنینیسمی گلسرخی اعتقادی داشته باشم نه ، بلکه به عنوان فردی که از شجاعت خسرو گلسرخی تحت تاثیر قرار گرفته بود.
نا گاه با دیدن آن کلمات در زیر نویس تلوزیون جمهوری اسلامی احساس کردم امشب ساعت یازده برنامه ای با موضوع خسرو گلسرخی باید از شبکه ی سه پخش شود.بی اختیار حس انزجار و شگفت زدگی بهم دست داد.پیشتر خوانده بود در سایت کلوب که نویسنده ای گله مند بود از پخش آن فیلم در تلوزیون جمهوری اسلامی.اما باورم نمی شد.مگه میشه؟فردی که بیست و پنج سال بعد از انقلاب سانسور شده ، امروز فیلم دادگاهش توسط همان سانسور کنندگان در تلوزیون جمهوری برای همه ی مردمی که یا یادشان ازو رفته یا خبری اصلا از وجود شخصی به نام گلسرخی ندارند ، پخش شود.
پشت کامپیوتر نشستم با خودم فکر می کردم ، نه حتما میزارن.مگه میشه ، کلمه ی "بیداد گاه شاه" بیاد وسط و نام خسرو گلسرخی تداعی کننده ی آخرین دفاعیه ی یک اعدامی نباشه.به خصوص اینکه همان نویسنده ی کلوب هم اشاره داشت.اما شک داشتم مگه میشه؟خسرو گلسرخی که اگر در بیدادگاه شاه اعدام نمی شد در دادگاه های انقلاب اعدام می شد.نه باورم نمی شد.منتظر ساعت یازده بودم.لحظه شماری می کردم ببینم ساعت یازده چه وعده ایست که سیما بجا آورد.
ساعت یازده شد.پدرم داشت تلوزیون نگاه می کرد.من از پای کامپیوتر بلند شده بودم اومده بودم بیرون گفتم "یک دقیقه کانال سه رو بگیرید".برنامه ی "فوق العاده پخش می شد".تا حالا ندیده بودم.صفار هرندی وزیر ارشاد اسلامی میهمان بود و فرزاد حسنی مصاحبه کننده.شنیده بودم که قبلا هم با هاشمی مصاحبه کرده.نا امید بودم.نکنه وعده شون همین بوده.داشت از فرهنگ حرف می زد و نهالی که کاشتن و داره بزرگ میشه.بگذریم ، می خواستم بلند شم اما با خودم گفتم تا الان صبر کردم گفتم بشینم شاید فرج شود و رخ بنماید.
نا امید شدم.خیلی صفار هرندی حرف میزد.حرفهاشم هیچ ربطی به گلسرخی نداشت.شایدم به فرهنگ.
یه دفعه.یه لحظه.فرزاد حسنی جمله ای گفت که حواسم نبود فقط فهمیدم داره می گه که فیلم دادگاه آقای گلسرخی که یک بار دیگه هم پخش شده و تقاضا زیاد داشته رو الان پخش می کنیم.
احساس انزجار احساس خفقان.فحاشی و توهین و عصبی گری ، نمی تونستم بی تفاوت باشم.من مارکسیست لنینیست نیستم .خسرو گلسرخی هم خاک من بود.هم سرزمین من بود که به خاطر شرایط نا ملایم روزگار با شجاعت تمام در راه هدفش شهید شد.به چه قیمتی ؟ عقیده فروشان؟
چهره ی خسرو گلسرخی در تلوزیون نقش بست.با سیبیل های بلند و زیبا .اندامی نحیف و خمیده.دستانی استوار و کلامی گرم.از سرزمینش می گفت.سرزمینی که ذوالاکتاف انداخته اندش و طناب از کتفینش رد کردند از ایران می گفت از خلق می گفت.و شروع کرد "من به عنوان یک مارکسیست لنینیست ...".کرامت دانشیان می گریست.
گلسرخی گفتاز ظلم گفت از جنایت گفت از فقر گفت از جامعه ی طبقاتی مارکس گفت از شکنجه گفت.اما آه فقط جملاتی گفت که شاید اگر آنها را نمی گفت هرگز چهره اش در تلوزیون اسلامی پخش نمیشد.از "مولا حسین" گفت و "مولا علی" ، از آنها گفت و گفت که این اسلام با سوسیالیسم و مارکسیسم آنان نزدیک است.اما گلسرخی هم گفت که این اسلام را ما تایید می کنیم و درواقع خود را به دسته ی سوسیالیست ها سپرد.گلسرخی در دادگاه می خواست همه چیز بگوید.در آخرین دفاع ، می خواست فریاد خودش را به گوش خلق برساند.به گوش آنانی که او خلق می خواند.به گوش ملت ایران.خسرو گلسرخی را پیش از آن نکشتند.خسرو گلسرخی ا از آن روز تا به حال کشتند.
او شجاع بود.و به خاطر شجاعتش کشته شد.
اما آقایان حاکمان جمهوری اسلامی.براستی چه شده بعد از بیست و هشت سال انقلاب تازه امروز به فکر خسرو گلسرخی افتاده اید؟خیالمان راحت بود که حداقل او را مصادره نمی کنید.حداقل می دانستم اگر چه او عقایدش بر خلاف من مارکسیست لنینیستی بود اما شجاعتش را شما به خاطر همان عقایدش مصادره نمی کنید.اما کردید.مبارکتان باشد.بر اریکه ی قدرت تکیه زده اید
اگر گلسرخی زنده بود در انقلاب شما چه می کردید؟جز آنکاری که با دیگر چپی ها کردید؟هر که را توانستید اعدام کردید هر که را توانستید در زندان کردید و آنهایی که موعد زندانشان تمام شده بود در سال شصت و هفت نا جوانمردانه اعدام کردید.
از چپ گرفته تا راست همه را مرتد و ملحد خواندید مجازات کردید.از راستی هایی چون فروهر ها و ... بگیرید که در قتل های زنجیره ای به شنیع ترین شکل کشتیدشان.تا اصلاح طلبان راست گرایی چون شاهپور بختیاری که در اروپا هم اورا امان ندادید.تا چپی های که ذکرشان به حضور آمد.
حداکثر کاری که می توانستید برای گلسرخی بکنید این است که اورا تا سال شصت هفت در زندان می کردید.شما حتی برای او دادگاه علنی هم نمی گذاشتید که اواز خود دفاع کند و عادل ترین قاضیتان صادق خلخالی را به جان او می انداختید.
یادش به خیر و "شجاعت تنها" پر رهرو.گلسرخی فرزند ایران بود.اورا اگر پیش از انقلاب یک بار کشتند شما پس از انقلاب بار ها کشتید.
اما یک سوال.چه شد که به یکباره به یاد گلسرخی افتادید؟
و در آخر من به عنوان یک ایرانی با گرایشات پتریوئیسمی این اقدام شما مصادره به مطلوب می خوانم و شجاعانه می گویم گلسرخرس از جنس شما نبود، گلسرخی جنس مخالف شما بود
کورش خیامی بهمن 84
روشهای مبارزه با بحران بی شوهری
در راستای اینکه بحران بی شوهری در جامعه امروز بوجود آمده کلیه خانمهای محترم می تونن از روش های زیر استفاده کنن و البته مراقب باشن که سوءاستفاده نکنن .
۱ـ روش کوزه ایی : همان روش قرن های قدیم که دختر کوزه به دوش به سمت رودخانه می رفت پسر به کوزه می خوره کوزه بشکست و بعد چنین گفته اند که : اگر با من نبودش هیچ میلی چرا ظرف مرا بشکست لیلی
نتیجه گیری : بحران ازدواج حال حاضر بخاطر لوله کشی شدن آبه .
۲ـ روش عرفانی : چهل شبانه روز جلوی خونه رو آب و جارو میکنی و ده تا شمع روشن میکنی شکلات بین مردم تقسیم میکنی تا مرد آرزوهات بیاد.
نتیجه گیری : در صورت کمبود شمع میتونین فانوس هم روشن کنین .
۳ـ روش سوسکی : بخاطر ترس از یه سوسک که حتی میتونی خودت اون رو تو خونه یا کوچه کار بزاری همچین محکم میپری تو بغلش و بهش می چسبی که هیچ جور نتونه تو رو از خودش جدا کنه .
نتیجه گیری : با تشکر از کلیه سوسک های محترم مقیم مرکز و حومه .
۴ـ روش تیپ : انواع تیپ های مختلف روی خودت پیاده میکنی بیست و دو کیلو لوازم آرایش روی خودت خالی میکنی و سعی میکنی تا آنجا که ممکن است لباس ها مورد توجه باشند طوری که هرکس که تو خیابونه مجبور بشه حتما یک بار شما را نگاه کنه بعد گوشه خیابون می ایستی تا شوهر مناسب سوارت کنه .
نتیجه گیری : خطر احتمال از بین رفتن آبروی چندین و چند ساله تان وجود دارد اما چون به خاطر ازدواج است مسئله نیست این دفه !
۵ ـ روش خر خونی : تو کلاس و مدرسه و دانشگاه نمره بیست کلاس میشی بلاخره تو کل سال های مدرسه یه خر خون دیگه پیدا میشه که بیاد سراغت و باعث بشه که نترشی .
نتیجه گیری : اگه شوهر پیدا نشد تا مقطع دکترا ادامه بدین و بعد ترک تحصیل کنین.
۶ ـ روش مایه داری : با دوستان توی انواع پارتی های شبانه و پیست های اسکی و باشگاه های بیلیارد و بولینگ هر کوفت و زهر مار دیگری که میتونی شرکت میکنی و حواست فقط به یه شوهر مناسب هست تا چیز های دیگه .
نتیجه گیری : سعی کنین همیشه چند میلیون در کیف خود داشته باشین.
۷ـ روش مذهبی : توی انواع مجالس مختلف مذهبی شرکت میکنی توی هیچ چیز کم نمی آری جایی نیست که مراسمی باشه و تو اونجا نباشی تا بلاخره یه شوهر گیرت بیاد .
نتیجه گیری : التماس دعا خواهر .
۸ ـ روش فامیلی : یه کاغذ بر میداری و اسم تمام پسرهای فامیل از سن پنج تا پنجاه ساله رو که ازدواج نکردنن رو روش می نویسی بعد شروع به بررسی و تفکیک میکنی و اونهایی که شرایط را دارن رو انتخاب میکنی و یه برنامه ریزی برای عملیات تاکتیکی که بلاخره یه کدوم رو خفت کنی .
نتیجه گیری : می تونین روی یه بچه پنج ساله برای بیست سال آینده برنامه بریزین
۹ ـ روش نامردی : جلوی یکی از این ماشین های پلیس یه دفعه می پری پسره رو میگیری تو بغلت و دستت رو میکنی تو دستش و ازش... (سانسور ) میگیری تا بعد از تعهد توی کلانتری مجبور بشه که باهات ازدواج کنه . البته این روش برای اونهایی است که از کلیه روش های بالا نا امید شده اند.
نتیجه گیری : در تعهد نامه کلانتری حتما مقدار مهریه را ذکر کنین










کاش کوشی زودتر بکوشه..تا کی چشم در چشم باران قطره ها را بشمارم..؟!سقوط هزار قطره ناشمرده بر دل کوشی.....!


ina az alan shoro kardan











age hal kardid ye sar bezanid 










salam be hame doostan
valentinetoon mobarak
doosetoon daram be andazeye tamame seloolhaye badanam
khosh bashid
by
ali

.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)