تبليغاتX
اولین وبلاگ اختصاصی دختران نی ریز -

اولین وبلاگ اختصاصی دختران نی ریز

اوهوی مرتیکه تو نوَفهمی؟پ َ ایییی حجاب واسه عمه منه؟خو واسه توَه دیَه چرمنگ!

به بهانه بخش دادگاه خسرو گلسرخی در تلوزیون

www.keyhan.persianb log.com

نمی دونم احساسمو چه جوری بیان کنم .احساس خفقان و انزجار دارم.نمی تونم درک کنم.نیرنگ و دروغ تا کجا.من دچار خفقانم خفقان.امروز در زیر نویس کانال سه چشمم افتاد به یک کلمه که سریع از صفحه ی تلوزیون گذشت.فقط همان کلمه را توانستم بخوانم."بیدادگاه شاه" به علاوه "ساعت یازده از شبکه ی سه"

نا گزیر ذهنم رفت به سوی جملات خسرو گلسرخی.من در سایت کلوب اولین بار پس از هفته ها پیشنهاد توانستم کلوب خسرو گلسرخی را ثبت کنم در سایت کلوب ، نه به عنوان شخصی که به عقاید مارکسیسم لنینیسمی گلسرخی اعتقادی داشته باشم نه ، بلکه به عنوان فردی که از شجاعت خسرو گلسرخی تحت تاثیر قرار گرفته بود.

نا گاه با دیدن آن کلمات در زیر نویس تلوزیون جمهوری اسلامی احساس کردم امشب ساعت یازده برنامه ای با موضوع خسرو گلسرخی باید از شبکه ی سه پخش شود.بی اختیار حس انزجار و شگفت زدگی بهم دست داد.پیشتر خوانده بود در سایت کلوب که نویسنده ای گله مند بود از پخش آن فیلم در تلوزیون جمهوری اسلامی.اما باورم نمی شد.مگه میشه؟فردی که بیست و پنج سال بعد از انقلاب سانسور شده ، امروز فیلم دادگاهش توسط همان سانسور کنندگان در تلوزیون جمهوری برای همه ی مردمی که یا یادشان ازو رفته یا خبری اصلا از وجود شخصی به نام گلسرخی ندارند ، پخش شود.

پشت کامپیوتر نشستم با خودم فکر می کردم ، نه حتما میزارن.مگه میشه ، کلمه ی "بیداد گاه شاه" بیاد وسط و نام خسرو گلسرخی تداعی کننده ی آخرین دفاعیه ی یک اعدامی نباشه.به خصوص اینکه همان نویسنده ی کلوب هم اشاره داشت.اما شک داشتم مگه میشه؟خسرو گلسرخی که اگر در بیدادگاه شاه اعدام نمی شد در دادگاه های انقلاب اعدام می شد.نه باورم نمی شد.منتظر ساعت یازده بودم.لحظه شماری می کردم ببینم ساعت یازده چه وعده ایست که سیما بجا آورد.

ساعت یازده شد.پدرم داشت تلوزیون نگاه می کرد.من از پای کامپیوتر بلند شده بودم اومده بودم بیرون گفتم "یک دقیقه کانال سه رو بگیرید".برنامه ی "فوق العاده پخش می شد".تا حالا ندیده بودم.صفار هرندی وزیر ارشاد اسلامی میهمان بود و فرزاد حسنی مصاحبه کننده.شنیده بودم که قبلا هم با هاشمی مصاحبه کرده.نا امید بودم.نکنه وعده شون همین بوده.داشت از فرهنگ حرف می زد و نهالی که کاشتن و داره بزرگ میشه.بگذریم ، می خواستم بلند شم اما با خودم گفتم تا الان صبر کردم گفتم بشینم شاید فرج شود و رخ بنماید.

نا امید شدم.خیلی صفار هرندی حرف میزد.حرفهاشم هیچ ربطی به گلسرخی نداشت.شایدم به فرهنگ.

یه دفعه.یه لحظه.فرزاد حسنی جمله ای گفت که حواسم نبود فقط فهمیدم داره می گه که فیلم دادگاه آقای گلسرخی که یک بار دیگه هم پخش شده و تقاضا زیاد داشته رو الان پخش می کنیم.

احساس انزجار احساس خفقان.فحاشی و توهین و عصبی گری ، نمی تونستم بی تفاوت باشم.من مارکسیست لنینیست نیستم .خسرو گلسرخی هم خاک من بود.هم سرزمین من بود که به خاطر شرایط نا ملایم روزگار با شجاعت تمام در راه هدفش شهید شد.به چه قیمتی ؟ عقیده فروشان؟

چهره ی خسرو گلسرخی در تلوزیون نقش بست.با سیبیل های بلند و زیبا .اندامی نحیف و خمیده.دستانی استوار و کلامی گرم.از سرزمینش می گفت.سرزمینی که ذوالاکتاف انداخته اندش و طناب از کتفینش رد کردند از ایران می گفت از خلق می گفت.و شروع کرد "من به عنوان یک مارکسیست لنینیست ...".کرامت دانشیان می گریست.

گلسرخی گفتاز ظلم گفت از جنایت گفت از فقر گفت از جامعه ی طبقاتی مارکس گفت از شکنجه گفت.اما آه فقط جملاتی گفت که شاید اگر آنها را نمی گفت هرگز چهره اش در تلوزیون اسلامی پخش نمیشد.از "مولا حسین" گفت و "مولا علی" ، از آنها گفت و گفت که این اسلام با سوسیالیسم و مارکسیسم آنان نزدیک است.اما گلسرخی هم گفت که این اسلام را ما تایید می کنیم و درواقع خود را به دسته ی سوسیالیست ها سپرد.گلسرخی در دادگاه می خواست همه چیز بگوید.در آخرین دفاع ، می خواست فریاد خودش را به گوش خلق برساند.به گوش آنانی که او خلق می خواند.به گوش ملت ایران.خسرو گلسرخی را پیش از آن نکشتند.خسرو گلسرخی ا از آن روز تا به حال کشتند.

او شجاع بود.و به خاطر شجاعتش کشته شد.

اما آقایان حاکمان جمهوری اسلامی.براستی چه شده بعد از بیست و هشت سال انقلاب تازه امروز به فکر خسرو گلسرخی افتاده اید؟خیالمان راحت بود که حداقل او را مصادره نمی کنید.حداقل می دانستم اگر چه او عقایدش بر خلاف من مارکسیست لنینیستی بود اما شجاعتش را شما به خاطر همان عقایدش مصادره نمی کنید.اما کردید.مبارکتان باشد.بر اریکه ی قدرت تکیه زده اید

اگر گلسرخی زنده بود در انقلاب شما چه می کردید؟جز آنکاری که با دیگر چپی ها کردید؟هر که را توانستید اعدام کردید هر که را توانستید در زندان کردید و آنهایی که موعد زندانشان تمام شده بود در سال شصت و هفت نا جوانمردانه اعدام کردید.

از چپ گرفته تا راست همه را مرتد و ملحد خواندید مجازات کردید.از راستی هایی چون فروهر ها و ... بگیرید که در قتل های زنجیره ای به شنیع ترین شکل کشتیدشان.تا اصلاح طلبان راست گرایی چون شاهپور بختیاری که در اروپا هم اورا امان ندادید.تا چپی های که ذکرشان به حضور آمد.

حداکثر کاری که می توانستید برای گلسرخی بکنید این است که اورا تا سال شصت هفت در زندان می کردید.شما حتی برای او دادگاه علنی هم نمی گذاشتید که اواز خود دفاع کند و عادل ترین قاضیتان صادق خلخالی را به جان او می انداختید.

یادش به خیر و "شجاعت تنها" پر رهرو.گلسرخی فرزند ایران بود.اورا اگر پیش از انقلاب یک بار کشتند شما پس از انقلاب بار ها کشتید.

اما یک سوال.چه شد که به یکباره به یاد گلسرخی افتادید؟

و در آخر من به عنوان یک ایرانی با گرایشات پتریوئیسمی این اقدام شما مصادره به مطلوب می خوانم و شجاعانه می گویم گلسرخرس از جنس شما نبود، گلسرخی جنس مخالف شما بود

کورش خیامی بهمن 84

__._,_.___

روشهای مبارزه با بحران بی شوهری
 
در راستای اینکه بحران بی شوهری در جامعه امروز بوجود آمده کلیه خانمهای محترم می تونن از روش های زیر استفاده کنن و البته مراقب باشن که سوءاستفاده نکنن .
 
 
۱ـ روش کوزه ایی : همان روش قرن های قدیم که دختر کوزه به دوش به سمت رودخانه می رفت پسر به کوزه می خوره کوزه بشکست و بعد چنین گفته اند که : اگر با من نبودش هیچ میلی      چرا ظرف مرا بشکست لیلی
 
نتیجه گیری : بحران ازدواج حال حاضر بخاطر لوله کشی شدن آبه .
 
۲ـ روش عرفانی : چهل شبانه روز جلوی خونه رو آب و جارو میکنی و ده تا شمع روشن میکنی شکلات بین مردم تقسیم میکنی تا مرد آرزوهات بیاد.
 
نتیجه گیری : در صورت کمبود شمع میتونین فانوس هم روشن کنین .
 
۳ـ روش سوسکی : بخاطر ترس از یه سوسک که حتی میتونی خودت اون رو تو خونه یا کوچه کار بزاری همچین محکم میپری تو بغلش و بهش می چسبی که هیچ جور نتونه تو رو از خودش جدا کنه .
 
نتیجه گیری : با تشکر از کلیه سوسک های محترم مقیم مرکز و حومه .
 
۴ـ روش تیپ : انواع تیپ های مختلف روی خودت پیاده میکنی بیست و دو کیلو لوازم آرایش روی خودت خالی میکنی و سعی میکنی تا آنجا که ممکن است لباس ها مورد توجه باشند طوری که هرکس که تو خیابونه مجبور بشه حتما یک بار شما را نگاه کنه  بعد گوشه خیابون می ایستی تا شوهر مناسب سوارت کنه .
 
نتیجه گیری : خطر احتمال از بین رفتن آبروی چندین و چند ساله تان وجود دارد اما چون به خاطر ازدواج است مسئله نیست این دفه !
 
۵ ـ روش خر خونی : تو کلاس و مدرسه و دانشگاه نمره بیست کلاس میشی بلاخره تو کل سال های مدرسه یه خر خون دیگه پیدا میشه که بیاد سراغت و باعث بشه که نترشی .
نتیجه گیری : اگه شوهر پیدا نشد تا مقطع دکترا ادامه بدین و بعد ترک تحصیل کنین.
 
۶ ـ روش مایه داری : با دوستان توی انواع پارتی های شبانه و پیست های اسکی و باشگاه های بیلیارد و بولینگ هر کوفت و زهر مار دیگری که میتونی شرکت میکنی و حواست فقط به یه شوهر مناسب هست تا چیز های دیگه .
 
نتیجه گیری : سعی کنین همیشه چند میلیون در کیف خود داشته باشین.
 
۷ـ روش مذهبی : توی انواع مجالس مختلف مذهبی شرکت میکنی توی هیچ چیز کم نمی آری جایی نیست که مراسمی باشه و تو اونجا نباشی تا بلاخره یه شوهر گیرت بیاد .
 
نتیجه گیری : التماس دعا خواهر .
 
۸ ـ روش فامیلی : یه کاغذ بر میداری و اسم تمام پسرهای فامیل از سن پنج تا پنجاه ساله رو که ازدواج نکردنن رو روش می نویسی بعد شروع به بررسی و تفکیک میکنی و اونهایی که شرایط را دارن رو انتخاب میکنی و یه برنامه ریزی برای عملیات تاکتیکی که بلاخره یه کدوم رو خفت کنی .
 
نتیجه گیری : می تونین روی یه بچه پنج ساله برای بیست سال آینده برنامه بریزین
 
۹ ـ روش نامردی : جلوی یکی از این ماشین های پلیس یه دفعه می پری پسره رو میگیری تو بغلت و دستت رو میکنی تو دستش و ازش... (سانسور ) میگیری  تا بعد از تعهد توی کلانتری مجبور بشه که باهات ازدواج کنه . البته این روش برای اونهایی است که از کلیه روش های بالا نا امید شده اند.
 
نتیجه گیری : در تعهد نامه کلانتری حتما مقدار مهریه را ذکر کنین
 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم بهمن 1385ساعت 6:34 بعد از ظهر  توسط نازکتر از گل برگ یاس  |